دسته‌ها
ایده های شغلی ویژه نابینایان کامپیوتر نابینایان ویندوز

تجربه ی راه اندازی خدمات کامپیوتری در تهران قسمت سوم:

درود رفقا ,
با ادامه تجربیاتم از راه اندازی مغازه در خدمتتون هستم
امیدوارم این تجربیات براتون مفید واقع شود.

مرسی که همراه من هستید.
ساعت 9 صبح از خواب بیدار شدم.
بسیار خوشحال بودم که در مغازۀ خودم هستم. خستگی این مدت از بدنم خارج شده بود. رسیدن به این که مغازه ای از خودم داشته باشم، ارزش زیادی برایم داشت.
می گویند: خودت هستی که آینده ساز خودت هستی. من آینده را برای خودم تصویر کردم و به آن هم رسیدم. اما برای رسیدن به آن تلاش زیادی کردم تلاش های من هم به امید خدا به ثمر رسید. این جاست که می گویند:
از تو حرکت ؛ از خدا برکت.
خوشحالی بیشتر من از این بود که خواب در گرم خانه را نپذیرفته بودم. چون ممکن بود با پذیرش خواب در آن جا آن استقلال روحی خود را از دست بدهم و در شرایط دیگر زندگی که به سختی بر خورد می کردم،منتظر بمانم تا شاید از جایی کسی به من کمک کند و آن هم به هر قیمتی! آن هم برای من! که محمد شریفی هستم.
من می بایست شرافت انسانی خود را در هر شرایطی حفظ می کردم.
آغاز کار در روز اول:
سیستم مغازه را روشن کردم. با استفاده از ویندوز و حرف u نریتور را فعال کردم و با استفاده از گوشی یک nvda دانلود کردم و به سیستم منتقل کردم و nvda را نصب کردم.
وارد کامپیوتر شدم. سه تا درایو بود: یکی برای نرم افزار ها و بازی ها، یکی هم برای موزیک و فیلم ها. چقدر این صاحب مغازه قبلی خوش سلیقه بود همه چیز مرتب شده بود مثلا تو بخش فیلم ها پوشه خارجی ایرانی و سریال وجود داشت که هر کدام را باز میکردم فیلم ها بر اساس سال پوشه بندی شده بودند
اما بذارید میز را براتون توصیف کنم
جایی که من نشسته بودم رو به روی من مانیتور جلوی مانیتور کیبورد و موس سمت راستم پرینتر, پشت پرینتر کارت خوان رو به روی مشتری قرار داشت.
میز چند تا کشوی بزرگ داشت ردیف اول مدم ردیف دوم اسپیکر ردیف سوم پایه تلفن بی سیم و دخل و ی ظرف پر از تبدیل های مختلف.
سمت چپ یک مانیتور کیبورد موس و اسپیکر هم برای تست سیستم و نصب ویندوز قرار داشت.
کرکره را بالا دادم. در را هم باز کردم. یک آهنگ هم از شادمهر پلی کردم یک جفت عینک دودی هم زدم نشستم پشت سیستم یک کارت صدا هم به سیستم متصل کردم یک هدفون متصل کردم که صدای صفحه خوان تو اسپیکر پخش نشه و با صدای موزیک قاطی نشه.
بعد از 20 دقیقه یک خانم اومد تو و سلام کرد. گفتم سلام خوش آمدید بفرمایید. گفتن آقا مهدی نیستن؟ گفتم خیر این مغازه واگذار شده. بعد گفتند یک ابلاغیه دارم. وای بعد استرسی گرفته بودم نکنه سایتش دسترس پذیر نباشه, نکنه کد امنیتی داشته باشه, گفتم خدا بزرگ است تو گوگل سرچ کردم ابلاغیه اولین سایت را باز کردم؛ نام کاربری و رمز شخصی میخواست؛ یه دونه هم گزینه ورود داشت. خیلی خوشحال شدم گفتم خانم ببخشید نام کاربری و رمز را میخونید لطفا؟ گفت بفرمایید. گفتم من نابینا هستم. لطف میکنید بخونید؟ بعد از عذر خواهی نام کاربری که کد ملی می شد را به همراه رمز خوندن.
نام کاربری را که وارد کردم؛ خودکار وارد کادر رمز شد. رمز را وارد کردم و اینتر زدم. گفت: رمز موقت را وارد کنید. رمز موقت را هم که به گوشیشون ارسال شد را وارد کردم.
وارد سایت شدم. با کنترل هوم اول صفحه قرار گرفتم. با k رو لینک ها حرکت کردم تا به ابلاغیه های جدید رسیدم. با اینتر ابلاغیه های جدید را باز کردم. مجدد با k رو لینک ها حرکت کردم تا به مشاهده رسیدم. با اینتر مشاهده را باز کردم. با tab بر روی مشاهده نسخه چاپی قرار گرفتم. اینتر زدم. بعد با tab  روی پرینت باتن اینتر کردم. یک صفحه باز شد که تو این صفحه میتونیم نوع پرینت و اندازه برگه را مشخص کنیم من پیش فرض رو تغییر ندادم و اینتر زدم دیدم سه عدد برگه بیرون اومد برگه ها را برداشتم به مشتری دادم. گفت چقدر میشه؟ گفتم 5 هزار تومان. گفتن آقا مهدی قبلا 4 میگرفتن! گفتم قیمت ها به دلیل گرون شدن برگه تغییر کرده و پذیرفتن.
گفتن پول نقد بدم یا کارت بکشم گفتم اگر مقدوره پول نقد محبت کنید گفتن پول رو کیبوردتون هست پول را برداشتم و خداحافظی کردن.
بعد از رفتن مشتری پول را با مانیچک بررسی کردم دیدم درسته.
بعد از چند دقیقه مشتری دوم وارد شد؛ و سلام کرد. گفتند چند تا کپی دارن. در اسکنر را باز کردم؛ گفتم ببخشید من نابینا هستم. میشه برگه را اینجا قرار دهید به طوری که نوشته به پایین و بر روی شیشه اسکنر قرار بگیرد؟ برگه را قرار دادن. دو بار برگه سمت راست را زدم و پس از اسکن برگه چاپ شد. و دونه به دونه همین کار را انجام دادن
کلی خوشحال شده بودن و گفتن آفرین با این شرایطت داری کار میکنی.
مشتری سوم وارد شدن و گفتن ابلاغیه میخواستم. و رمز شخصی را فراموش کردم. مجدد وارد سایت سنا شدم زیر دکمه ورود یک گزینه فراموشی رمز بود. بر روی آن اینتر زدم. کد ملی و کد امنیتی میخواست. یک نکته در 90 درصد سایت های دولتی نام کاربری کد ملی میشود,
کد ملیشون را خواندن و وارد کردم. روی فیلد کد امنیتی قرار گرفتم مانیتور را به سمت مشتری چرخواندم گفتم: ببخشید بنده نابینا هستم و از صفحه خوان استفاده میکنم. صفحه خوان ما قادر است تنها متون را بخواند و چون کد های امنیتی به صورت عکس هستند صفحه خوان کد های امنیتی را برای من نمی خواند. میشه کدی که بالای فیلد کد امنیتی قرار گرفته است را بخوانید؟ گفتند خواهش میکنم و کد را خواندن, و کد را وارد کردم و اینتر زدم.
در صفحه بعد مشخصات مشتری را وارد کردم و اینتر زدم. یک کد براشون ارسال شد. کد را وارد کردم؛ و رمز شخصی براشون پیامک شد؛ و پس از دریافت ابلاغیه 5 هزار تومان بابت ابلاغیه و 5 هزار تومان بابت بازیابی رمز گرفتم.
اما برویم سراغ چینش ویترین: ویترین من شامل سه بخش است؛ و در هر بخش چند کشو قرار دارد. در سمت راست ردیف های پایین کیبورد ها را، ردیف های وسط موس ها را، یک ردیف بیسیم یک ردیف با سیم و ردیف بالا هم اسپیکر کامپیوتر و لپتاپ ها را چیده بودم.
۳ ستاره
چند نکته:
برای تشخیص موس های بی سیم از با سیم بدونه این که بخواهیم آن را باز کنیم: پشت جعبه موس را که لمس کنیم؛ شکل دانگل موس مشخص است به این روش می توانیم متوجه شویم موس بی سیم هست.
برای این که تشخیص دهیم کدام کیبورد چه برندی هست: ابتدا از جعبه کیبورد عکس بگیرید؛ و اسکن کنید. بعد که برند آن را به دست آورید میتوانید به صورت بریل بر روی آن بنویسید؛ یا این که آن ها را مرتب بچینید. من خودم به این شکل مرتب میکردم: در ردیف کیبورد ها سمت چپ برند تسکو را قرار میدادم؛ و سمت راست کیبورد های برند ایکس پی را!
برگردیم به چینش ویترین:
در وسط ویترین از پایین به بالا یک ردیف هدفون دور گردنی، یک ردیف هدست شارژی، یک ردیف هدفون تک گوش، یک ردیف ایرپاد، و یک ردیف اسپیکر شارژی چیده بودم.
در سمت چپ ویترین از پایین به بالا یک ردیف کول پد، یک ردیف مانیتور، یک ردیف جعبه کارت گرافیک و جعبه مادربرد، و یک ردیف مانیتور چیده بودم.
وقتی یک نابینا این گونه ویترین مغازه خود را میچیند؛ و وقتی مشتری وارد مغازه آن میشود؛ و میگوید کول پد میخواهم؛ نابینا میداند که کول پد در سمت چپ ویترین ردیف پایین قرار دارد؛ نیازی به گشتن برای پیدا کردن کول پد نیست.
مشکل جدید: خیلی ها پول نقد ندارند و باید کارت بکشند. اگر یک 0 کمتر بزنند چی؟ اگر مبلغ را دقیق نکشند چی؟
برای حل مشکل با پشتیبانی کارت خوان حرف زدم. گفتم من نابینا هستم. وقتی مشتری ها در کارت خوان من تراکنش انجام میدهند؛ من نمی توانم متوجه شوم. راهی هست کارت خوان را گویا کنید؟ گفتند نه شرمنده ایم.
باید راه دیگری پیدا کنم! توی اینترنت خوندم که نرم افزار هایی برای مدیریت کارت خوان وجود دارد. با پشتیبانی تماس گرفتم و گفتند بله برای کارت خوان های شرکت صدات از پالس استفاده کنید. نرم افزار را نصب کردم کد ملی، شماره تلفن و کد پذیرنده را وارد کردم. وارد منو سپس مدیریت تراکنش ها شدم؛ دیدم این همون چیزی هست که من میخوام! خوشحال شدم.
لیست تراکنش ها به همراه ساعت را نمایش میداد. پس از خرید مشتری و انجام تراکنش میگفتم چند لحظه میشه صبر کنید تراکنشتون را تو سیستم ثبت کنم؟ سریع وارد نرم افزار میشدم؛ تراکنش را چک میکردم. اگر کم بود بهش نشون میدادم. چون اگر میگفتم صبر کنید تراکنشتون را چک کنم؛ شاید کسی ناراحت میشد.
مرسی که تا پایان این پست همراه من بودید.
تا درودی دگر بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *